Inverted Commas

جمعی از فلسفه‌کاران امیرکبیر

Inverted Commas

جمعی از فلسفه‌کاران امیرکبیر

آخرین نظرات

سنتزنامه (2)

پنجشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۴، ۰۲:۰۵ ب.ظ

1: عمیقاً معتقدم که بدون باور به موجودی ناظر که معنابخش زندگی‌ام باشد نمی‌توانم ادامه دهم و زندگی‌ام سراسر پوچ است.

2: چطور؟ یعنی مایل هستی و علاقه‌مندی که خدایی در‌کار باشد یا اینکه واقعاً مطمئنی که خدایی وجود دارد؟

1: نمی‌توانم بین این دو تفکیک کنم. اصلاً چه فرقی دارد که من چگونه به این نتیجه رسیده‌ام؟

2: مهم نیست که چگونه به این نتیجه رسیده‌ای ولی این‌را در نظر بگیر که گاهی من دوست دارم چهره معشوقم را در میان توده ابرهای درهَم و بی‌شکل تجسّم کنم و معمولاً هم موفّق می‌شوم.

1: می‌خواهی بگویی چیزی را که دوست‌داشته‌ام بسازم، برای خود ساخته‌ام؟ من نمی‌توانم این موضوع را درباره‌ی تجربیاتی که داشته‌ام بپذیرم. تجربیات من، تفاوت قابل ملاحظه‌ای با مثال تو دارند.

2: متوجّهم که چه می‌خواهی بگویی... تجربیاتی داشته‌ای از نوع تجربیات مارتین لوتر که می‌گوید: «ناگهان کتاب مقدّس را در روشناییِ کاملاً جدید دیدم و بی‌درنگ احساس کردم که گویی دوباره متولّد شده‌ام...»

1: نه! حتّی از این عمیق‌تر. از نوع تجربیات مادر ترزا که در حالِ نیایش، پروردگار با زیباییِ بی‌حدّش بر او حلول کرده و او را در همان حالِ مجذوب رها کرده و یا تجربیاتی در حدّ و اندازه‌ی بایزید: « چون به وحدانیّت رسیدم... سال‌ها در آن وادی به قدم افهام دویدم تا مرغی گشتم... در هوای چگونگی می‌پریدم. چون از مخلوقات غایب گشتم گفتم به خالق رسیدم...»

2: بسیار خب، من می‌پذیرم که شاید نتوان این حالاتِ نادر را در قالبِ کلماتِ محدود توصیف کرد. همچنین قبول دارم که بسیاری از این تجارب معرفت‌بخش هستند. اما چگونه از این معرفت‌بخشی، جهشی عظیم به وجود پروردگار داشته‌ای؟ ارتباط بین این حالات و وجود خدا را چگونه توجیه می‌کنی؟

1: خودِ این احوال حجیّت دارند. این‌کار بیهوده است که من بخواهم برای تو ادلّه بیاورم. اگر این تجربیات را داشته باشی، این پل ارتباطی آناً و بی‌واسطه برایت هویدا می‌شود.

2: نه! اینجا خطایی رخ داده است. من می‌توانم مثال‌هایی به درخشندگیِ مثال‌های تو بیاورم بدون این‌که صاحبِ این‌گونه تجربیات به چنین پل ارتباطی اذعان کرده باشد. آنچه که تو درنظر نمی‌گیری بستر فرهنگی و تاریخی شکل‌گیری چنین تجربیاتی است. پیش‌فرض‌های بی‌شماری در بذر چنین تجربیاتی موجود است که هنگامِ بیان، سخت به خاک باورهای پیشینی آغشته‌اند.

1: چطور ممکن است چنین تجارب عالی را داشت و آن‌را به موجود بیرونی استناد نداد؟

2: استناد به موجود خارجی به اندازه‌ی استناد به یک اصل روانشناختی- جامعه‌شناختی، هم می‌تواند معتبر باشد و هم غیر‌معتبر! تنها به این بستگی دارد که ما چگونه چنین تجربیاتی را تعبیر و تفسیر می‌کنیم که البته این خود بستگی به شاکله‌های مفهومی‌ای دارند که کم‌‌و‌بیش پیشینیان برای ما فراهم آورده‌اند.

1: فرض کنیم این‌گونه باشد، اما به نظرم تو جنبه‌ی معنا‌بخش بودن چنین تجربیاتی را نادیده می‌گیری. اغلب بعد از کسب این تجربه‌هاست که  دلیلی استوار بر ادامه دادن و انجام کارهای طاقت‌فرسا برای شخص ایجاد می شود بی‌آنکه به سخن درآید. این معنا‌بخشی، بدونِ از خود به‌ درآمدن چگونه باید تفسیر شود؟

2: آیا این از خود به درآمدن نشانه‌ی وجود خالق است؟ آن هم خالقی شخصی؟ من چیزی  در این رابطه نمی‌دانم، اما با تو همدلم که هنگام از خود به درآمدن، زندگی را ارزشمند‌تر از پیش احساس می‌کنم و بی‌مهری‌ها و نامرادی‌ها را بیشتر تحمّل می‌کنم و برای رنج ناشی از اخلاقی بودن، آمادگی بیشتری پیدا می‌کنم. هرچند که این از خود به درآمدن در چند ثانیه اتّفاق افتد و یاد و خاطره‌ی کم‌رنگی از آن باقی بماند.

1: ... و معنا بخشِ همه‌ی این فعّالیت‌های ارزشمند چیست؟ منظورم این است: معنایِ همه‌ی این معناها در نهایت چیست؟ عدالت بورزیم برای عدالت؟ نیکی کنیم برای نیکی؟ آیا چیزِ مهمتری ورای این معانی وجود ندارد که ما برای آن عدالت می‌ورزیم و نیکی می‌کنیم؟

2:.. و چه کسی می‌تواند بگوید که آن چیز مهمتر چیست؟ ما حدس‌هایی می‌زنیم. حدس‌هایی را می‌پذیریم و بقیه را نه. و این حدس‌ها اغلب با شاکله‌های مفهومی به ارث رسیده از پدرانمان منسجم‌تر است، البته گاه با تغییرات جزئی. برگزیدنِ خدای شخصی یا غیرشخصی، خدای مجزایِ از من، خدایی با صفات انسانی یا فراانسانی یا حتّی الحاد، به خودیِ خود، چندان تأثیرِ ژرفی بر اینکه من چگونه انسانی باشم ندارند. منابع اختیارِ معنا به‌شدّت متکثّرند.

1: اما در مجموع به گمانم مزایایِ یک زیست موحّدانه به اندازه‌ی کافی متقاعد‌کننده است.

2: بسیار خب. پس باید سعی کنیم تا آنجا که امکان دارد مورد به مورد دربابِ این مزایا صحبت کنیم و ببینیم که منظور تو از مزایایِ این سبکِ زیست چیست.

1. ....

2. ...

  • حمید ساسانی

نظرات (۲)

  • مهدی ابراهیم پور
  • آفرین حمید. خیلی خوب بود.

    اون‌طوری که من می‌فهمم «۱» موضع عمل‌گرایانه‌ای داره و بر اساس تجربیاتی که داشته، برای زندگی‌اش و برای اعمالش معنا پیدا کرده. ولی «۲» فیلسوف‌مسلکه، دنبال توجیه می‌گرده و انتظار داره «۱» نشون بده چطور از اون تجربه‌های شخصی میشه چنان نتایجی استخراجی کرد. فکر می‌کنم «۱» هیچ‌وقت نمی‌تونه انتظار «۲» رو برآورده کنه، و البته برای داشتن زندگی بامعنا نیازی هم به چنین توجیهاتی وجود نداره.

  • حمید ساسانی
  • "برای داشتن زندگی بامعنا نیازی هم به چنین توجیهاتی وجود نداره"
    جمله ای تا حدودی مبهم و مشکک!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی