Inverted Commas

جمعی از فلسفه‌کاران امیرکبیر

Inverted Commas

جمعی از فلسفه‌کاران امیرکبیر

آخرین نظرات

یک اپسیلون امید

شنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۴، ۱۲:۱۵ ق.ظ

«نا‌ امید نشو، یکی از دزدان نجات یافت.

تصوّر بی‌جا مکن، یکی از دزدان مورد لعن و نفرین قرار گرفت.» 

 منسوب به آگوستین

 

1. کسی خبر ندارد از انگیزه‌هایت، از رذیلت‌ها و فضیلت‌هایت. کافی است دیگران نمودِ اقوال و اعمالت را با آمیزه‌‌ای از پنداشت‌های خود به قضاوت بنشینند. نمودهایِ جامعه‌ساخت مدام بر خویشتنت تحمیل می‌شود تا تصویرها و تصوّراتی از تو باقی بماند. کمتر کسی با بودِ تو کار دارد و اصلاً مگر ما خودمان تا چه حد با بودِمان آشنایی داریم که بخواهیم دیگران داشته باشند. چه شخصیت‌هایِ تاریخی‌ای که در نگاه عموم بزرگ‌اند اما در‌واقع آنقدرها هم بزرگ نبوده‌اند وچه گمنامانی که بزرگ‌تر از هر بزرگی بوده‌اند اما به هر روی نمودِ قابلِ توجّهی برای عموم نداشته‌اند.

2. گاه، ماه برای مدّتی طویل یا همیشه پشت ابرها باقی می‌ماند. تضمینی نیست که دیده شود. تضمینی نبوده که هم‌اکنون باشد. پس چه عبث بوده کار در زمین دیگری، چه بیهوده برگ‌هایی که قرمز نشدند و چه پوچ تصویرهایی که صرفاً برایِ ساخت نمودی بیرونی تدارک دیده شده‌اند. کم‌شمارند آنهایی که دلواپسِ نمودشان نبوده‌اند. از میانشان کم‌شمارتر آنهایی که در تاریخ نامی ندارند.

3. یوسفِ قدیس، نجّار معمولی، مریم را که به طرز نامعمول باردار شده از خود نمی‌راند. او از آن کم‌شماران است. از آنهایی که در تاریخ نامِ آن‌چنانی ندارند. او دلواپسِ قضاوت‌ها نیست. او از حرف‌ها نمی‌هراسد. او به حق ترجیح می‌دهد روی زمین زندگی کند و رنج ببرد تا آنکه به اوهامِ فریبنده آسمانی دلخوش کند. او یوسف است پدر عیسی. پدری که فرزندش دنیا را با رنجِ خود تکان داد.

 

پی نوشت: بند سوم را با الهام از مقاله‌ی "مردی که دنبال رویاهایش رفت" آمده در کتابِ «چون رود جاری باش» کوئلیو نوشته‌ام.

  • حمید ساسانی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی