Inverted Commas

جمعی از فلسفه‌کاران امیرکبیر

Inverted Commas

جمعی از فلسفه‌کاران امیرکبیر

آخرین نظرات

آیا جنایتکاران شب‌ها راحت می‌خوابند؟

شنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۰۵ ب.ظ



]وجدان[ که در راهِ انسان موانعی می‌گذارد، برایِ شخصِ اندیشنده و تجربه‌اش امری فرعی است. برایِ جامعه نیز جز در موارد فوریت‌دار مسئله‌ای است حاشیه‌ای. به خودیِ خود حاصلِ چندانی برایِ جامعه ندارد... ارزش نمی آفریند و سرانجام هم به نیکی پی نخواهد برد. قواعدِ پذیرفته شده‌ی رفتارِ انسان را تأیید نمی‌کند بلکه حتی این قواعد را مردود می‌شمارد. معنایِ سیاسی و اخلاقی آن تنها در لحظه‌هایِ کمیابی از تاریخ پدید می‌آید. لحظه‌هایی که همه چیز از هم می‌پاشد. هنگامی که بهترین‌ها دیگر اعتقادی ندارند و بی‌قدران سرشار از شیفتگیِ پرشور‌اند.                                  هانا آرنت: اندیشیدن و ملاحظات اخلاقی                      

 

 

آیا جنایتکاران شب‌ها راحت می‌خوابند؟ پرسش را باید دقیق‌تر مطرح کرد: آیا همه‌ی جنایتکارها شب‌ها راحت می‌خوابند؟ جنایتکار کیست؟ چرا خوابِ راحتِ یک جنایتکار می‌تواند منجر به پرسشی شود که خواب را از چشمِ دیگری برباید؟

در ابتدا من بینِ کسی که سهواً یا عمداً قتلِ نفس می‌کند و کسی که جنایت می‌کند تفاوت قائل می شوم. مرادِ مختارِ من از جنایتکار فردی است که به طور سیستماتیک و از سر یک عادتِ جاافتاده قتلِ نفس می‌کند. جنایتکار کسی است که در شرایط و موقعیتِ غیرجنگی انسان‌ها را می‌کشد. حتی در وضعیتِ جنگی نیز اصولِ کم و بیش پذیرفته شده را رعایت نمی‌کند. جنایتکار کسی است که به الگوهایِ کم و بیش مجازِ کیفر به انسان‌ها وقعی نمی‌نهد. او تنها بر حسبِ از میان بردنِ دیگری رضایتِ خاطر کسب می‌کند، خواه این رضایت از سر باورمندی و عمل به یک ایدئولوژی خاص حاصل شده باشد خواه منعکس‌کننده گرایش‌ها و تمایلاتِ آنی او باشد و یا ترکیبِ پیچیده‌ای از باورها و تمایلاتِ او.

همواره می‌توان جنایتکارانی را در نظر آورد که روزی به دامِ محکمه‌ی قاطبه‌ی انسان‌هایی افتاده‌اند که خواهانِ مجازاتِ ]عادلانه یا غیرعادلانه‌ی[ او هستند. موجبِ نگرانیِ قاطبه‌ی انسان‌هاست که جنایتکاری را بدون کیفر دادن رها کنند. بنابراین بی‌دلیل نیست که این قاطبه برای برپاییِ عدالت، سازمان‌ها و نهادهایِ پرشماری را با صرفِ هزینه‌های گزافِ مادی و فکری تأسیس کرده‌اند. اما واقعیتِ آزاردهنده این است که می‌توان جنایتکارانی را برشمرد که به‌راحتی جنایت کرده‌اند و در طولِ عمر خود هیچ‌گاه گذرشان به چنین نهادها و سازمان‌هایی نیفتاده است. در بدترین شرایط، یا در جایی مخفی می شوند و گذرانِ زندگی می‌کنند و در بهترین شرایط، به دلیلِ خلأ قانون یا سیطره‌ و تعاملاتِ لایه‌های قدرت، بر جنایاتِ خود سرپوش می‌گذراند و کاملاً آشکار و هویدا تا هنگامِ مرگ بدونِ هیچ‌گونه محاکمه‌ای در کنارِ دیگر مردم زندگی می‌کنند، گویا هیچ اتفاقِ ناگواری رخ نداده است. احتمالاً بسیار آزاردهنده است که چنین افرادی حتی از آرامشِ خود بگویند و اینکه شب‌ها را به‌راحتی سر بر بالین می‌نهند. آزاردهندگیِ این موضوع برای بازماندگانِ جنایت حتی می‌تواند دو چندان ‌شود.

اما اگر جنایتکاری بدونِ دیدنِ کیفرِ متناسب با جرمش از آرامشِ خود بگوید، آیا باید آرامشِ او را باور کرد؟ پرسش اصلی این است که به فرضِ وجودِ چنین آرامشی چگونه می‌توان آن‌را با دیگر باورهایِ خود هماهنگ کرد و پذیرفت و دست به قضاوت زد؟

پرسشِ بسیار دشواری است. آیا ما سنجه‌ی قابلِ اعتمادی برای آزمودنِ این ادعا داریم جز آنکه به اقوال و احوال و به طور کلی زندگیِ جنایتکار از بیرون بنگریم؟ حتی به فرضِ در دسترس بودنِ شفافِ چنین نگریستنی آیا ما صرفاً با نمودهایی از زندگیِ جنایتکار سروکار داریم یا ممکن است به بودِ واقعیِ زیستِ او نیز دست یابیم؟ عموماً کسانی که خود را درگیر با چنین پرسش‌هایی می‌یابند را من به دو دسته‌ی A و B تقسیم می کنم. دسته‌ی A را اخلاق محور ( یا بعضاً ایمان محور) و دسته‌ی B را حقوق محور می‌نامم. با این توضیح که دقّتِ این تقسیم‌بندی را بسیار کم می‌دانم اما آن‌را برایِ آغازِ اندیشیدنِ خودم در این باب و تداوم و پیگیری این موضوع مفید می‌یابم. هر دودسته را انسان‌هایِ نادری می‌دانم که دغدغه‌ی یافتن یک جوابِ عمیق و قانع‌کننده دارند و نه این‌که صرفاً خواستارِ پاسخی سطحی و زودباورانه و دم‌دستی باشند که از سر عبور از چنین پرسشِ دیریاب و دشواری افکنده می‌شود. هر چند نمی‌توانم چشمانم را بر بارقه‌هایِ تلاشی که هر دوسته برایِ حلِّ این مسئله نشان می‌دهند بببندم، با این‌حال سعی می‌کنم که برایِ آن‌ها برتریِ قابلِ ملاحظه‌ای نسبت به یکدیگر در نظر نگیرم.

دسته‌ی A:

در ابتدا شواهدی را دالِّ بر عدمِ آرامش جنایتکار ارائه می‌کنند. آن‌ها این نوع آرامش را ظاهری می‌دانند که البته برایِ دسته‌ی دیگر کمتر قابلِ پذیرش است. آن‌ها دست به جرح و تعدیلِ شواهد می‌زنند و ممکن است سرانجام برایِ جلبِ نظر دسته‌ی B یا متقاعد کردن خودشان به این رأی بسنده کنند که بله! ممکن است از منظری برخی از جنایتکاران در آرامش و رفاه به زندگیِ خود ادامه دهند اما ما باید نوع تلقّی و فهمِ خود را از معنایِ آرامش دگرگون کنیم. آن‌ها مدعی‌اند که احیاناً سازوکارِ دیگری برای عدالت موجود است که ما باید توجه خود را به آن معطوف کنیم. از این‌رو با توجه به فهمِ متفاوتِ ما از معنایِ عدالت، دسته‌ی A انشعابات پرشماری را تجربه می‌کند. عده‌ای از آن‌ها که مزاجِ غایت‌گرایی دارند نظامِ این زندگیِ واقعیِ کنونی را واجدِ صلاحیتِ تام برای مجازاتِ نهایی مجرمان نمی‌دانند. حتی از روزِ بزرگِ داوری سخن به میان می‌آید که ذره‌ای از اعمالِ هیچ انسانی مفقود نشده ‌است. این‌جا بحث به ایمانِ فردی گره می‌خورد و هر چه بحث پیشتر رود از میزانِ شفافیتِ آن کاسته شده و بر میزانِ رازآلوده بودنش افزوده می‌شود. گروهی از آن‌ها حتی ممکن است خود را متعهّد به برقرای عدالت در همین دنیایی که زیست می‌کنند نیز بدانند. اما این تعهّد چندان روشن نیست که بر پایه‌ی چه تعاریفی از حقوقِ انسانی بنا شده است. عملگرایی آن‌ها بیشتر مبتنی بر اخلاق یا ایمان است. بنابراین برای آن‌ها کافی است که تمامِ تلاشِ خود را تحتِ شبکه‌ی بینشیِ ایمان‌محور یا اخلاق‌محور برایِ برپاییِ عدالت انجام دهند. اما در جایی که تلاش‌هایشان پاسخِ درخوری نیافته است و هنگامی‌که جنایتکاری را سرشار از خوشی و رهیده از بندِ مجازات ببینند، راهکارهایِ گزینشی زیر را پیگیری ‌می‌کنند: یا از مصلحتی رازآلود سخن می‌گویند و از بی‌نصیبی جنایتکار و عاقبتِ شوم او  صحبت می‌کنند، یا دلایلی برای رخنه‌پوشیِ این گودالِ زشت و عمیق و تاریک بر تارکِ دنیایِ زیبایِ خود ارائه ‌می‌کنند و یا این‌که با طیبِ خاطر سکوت را ترجیح ‌می‌دهند. عده‌ای هم هستند که در نهایت انشعابات پرشمار دسته‌ی A را قانع کننده نمی‌یابند و به سمتِ دسته‌ی B متمایل می‌شوند.

دسته‌ی B:

اساساً همه یا بیشترِ واقعیت‌هایِ زیستِ ما را تلخ و ناگوار می‌دانند. پذیرشِ این تلخی گامِ اول برایِ شناختِ دنیایی است که در آن زندگی‌می‌کنیم. البته ادعا می‌شود که پذیرشِ این تلخی اصلاً آسان نیست. نوعی ورزِ درونی می‌طلبد و مشخصاً کلنجار رفتن با واقعیت‌هایِ پلیدِ زیست را سرلوحه قرار می‌دهد تا انسان را قادر کند به فهمِ اینکه عموماً دنیا جایِ بسیار تنگی برایِ ابرازِ خواسته‌هایِ لطیفِ انسانی است. اما این تنگیِ نفس‌گیر لزوماً منجر به خفگیِ همه نخواهد شد.

 این افراد بر این باورند که با هیچ حیلی نمی‌توان زشتی‌هایِ دنیا را فاکتور گرفت. با هر ترفندِ خطاپوشانه‌ای که بخواهیم به زیستِ کوتاهِ بسیاری از انسان‌ها بنگریم، مجموعه‌ای از عمیق‌ترین و جانکاه‌ترین ناملایمات و آلام را مشاهده‌ می‌کنیم. مجموعه‌ای از محرومیت‌ها و ناکامی‌ها که حقیقی است و با نادیده انگاشتن یا معوّج دیدنِ آن‌ها خود را فریب می‌دهیم. البته عده‌ای از افرادِ این دسته، وجودِ این فریب را ]با شرح و طرحِ حدودی[، لازم و نوعی واقعیتِ تلخ اما مفید برایِ ادامه‌ی زیست می‌دانند. در واقع این فریب و فرافکنی بخشی از واقعیتِ زندگیِ ماست چون بعضاً گریزگاهی را پیشِ پای خود نمی‌یابیم. در مقابل اما دیگرانی هستند که بی‌پروا خود را در مقابلِ تندبادِ سهمگینِ وقایعِ تلخ قرار می‌دهند و فریبِ خود و دیگری را به هیچ روی روا نمی‌دانند. با این توضیح جنایتکارانی بوده‌اند، هستند و خواهند بود که در آرامشی حتی بیش از انسان‌هایِ معمولی زندگی کرده‌اند، می‌کنند و خواهند‌کرد. بنابراین ما باید بپذیریم که در چنین دنیایی زندگی می‌کنیم. ما از انگیزه‌ها و انگیخته‌هایِ یک جنایتکار کمتر می‌دانیم. اگر او هم مانندِ بسیاری از انسان‌هایِ دیگر تابع و محصولِ اصول، نظام و دنیایی است که در آن می‌زید، می‌توان با استناد به دلایلِ عینی و بیرونی، عملِ مجرمانه‌اش را توجیه کرد. اما باید این را هم از نظر دور نداشت که با این کار جنایتکار را مبرّی از گناهش دانسته‌ایم. از طرفی ما چگونه می‌توانیم از نیّاتِ درونیِ یک جنایتکار مطّلع شویم تا بتوانیم او را عادلانه‌تر مجازات کنیم؟

تحتِ چنین شرایطی عده‌ای که چنین رویکردی را ناکافی قلمداد می‌کنند، می‌توانند خود را به بدیل‌هایِ ارائه شده‌ی دسته‌یA نزدیک‌تر بیابند اما عده‌ای دیگرکه مصرّ به برقرایِ عدالت‌ تحتِ نگرشِ دسته‌ی B می‌باشند، ضمنِ اذعان به تعطیل کردنِ داوری درباره‌ی نیّاتِ درونیِ جنایتکاران، همچنان از امیدواری به تصمیم دربابِ محاکمه‌ی آن‌ها می‌گویند. اما چگونه؟ پاسخ این است: با تعریف و پیاده‌سازیِ یک نظامِ حقوقیِ به غایت سختگیرانه بر مبنایِ اصولی مشخص از حقوقِ انسانی و نه صرفاً نظریه سازیِ اخلاقی، به نحوی که هزینه‌ی زندگی را برای جنایتکاران تا حدِّ ممکن بالا برد. اساساً در اینجا پرسشِ ما به پرسش از حقوقِ انسانی عودت داده می‌شود:

 مهم نیست جنایتکاری شب‌ها را آسوده می‌خوابد یا نه. همچنین مهم نیست جنایتکار با چه نیّتی دست به جنایت زده است.] اساساً وجود و زیستِ جنایتکار به رسمیّت شناخته می‌شود[ مهم این است که جنایتکار خود را در مقابلِ اصول و احکامِ قاطع ببیند تا کمتر بتواند خواب را از چشمانِ دیگران برباید. تلاشِ این عده را می‌توان این‌گونه خلاصه‌ کرد: اولویت و عمق بخشی به پایه‌های نظری و عملیِ اصول حقوقی.

 

 

 

  • حمید ساسانی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی