Inverted Commas

جمعی از فلسفه‌کاران امیرکبیر

Inverted Commas

جمعی از فلسفه‌کاران امیرکبیر

آخرین نظرات

زمین و بندگان شایسته

چهارشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۵، ۰۵:۰۸ ب.ظ

فرض‌کنیم در جهانی زندگی می‌کردیم که رأیِ هر انسانی با توجه به ’’فهم و دانشِ‘‘ او ارزش‌گذاری می‌شد. این فرض خود مستلزمِ چند فرضِ دیگر است به این ترتیب که پیش از هر چیزی فرض کرده‌ایم ما به یک سازوکارِ کم نقص برایِ چگونگیِ ارزیابیِ دانش و همچنین فهمِ هر انسانی دسترسی داریم.] به طور خام منظورِ مختارم از فهم، میزانِ قدرتِ تمایز‌گذاریِ یک عامل بین منفعت‌ و مصلحت‌ است و دانش را به عنوانِ مجموعه‌ای ساختارمند از اطلاعات که به کارِ توضیح و تبیین وگاهی پیش‌بینی می‌آید در نظر گرفته‌ام. واضح است که در اینجا هم فهم و هم دانش را به عنوانِ اموری مطلوب و دارایِ ارزش پنداشته‌ام.[ تصور‌کنیم سازوکاری وجود دارد که به دانشِ افراد با توجه به میزانِ تحصیلات و نوعِ رشته‌ی تحصیلی آن‌ها امتیاز می‌دهد. همچنین تخیل کنیم که فیلسوفان و دانشمندان با توافقِ حداکثری سازوکارِ کم و بیش مناسبی برایِ امتیاز‌دهی و رتبه‌بندیِ میزانِ فهمِ آدم‌ها یافته‌اند،] مثلاً بر اساسِ آرایش و عملکردِ سلول‌هایِ مغز آن‌ها و نیز احتمالاً بر اساسِ تعاریفی توافقی از تعاملاتِ اجتماعی آن‌ها مانندِ مصلحت‌اندیشیِ جمعی، غم‌خواری و خیرخواهی و...[ .

در این نظامِ سلسله مراتبیِ پنداشتیِ مکانیکی هر انسانی نمره‌ای دارد و امتیاز و ارزشِ رأیِ هر انسانی به ضرایبی از دانش و فهمِ او وابسته می‌شود. بنابراین کاملاً ممکن است که در این جهانِ فرضی ارزشِ رأیِ یک متفکرِ عالمِ سیاست در عمل بیش از رأیِ هزاران نفر از افرادِ جامعه به‌حساب آید. مطابق با این نگرش، افرادِ فهیم و خبره و با دانش هستند که همیشه تأثیرِ شگرفی بر تصمیماتِ مهمِ جمعی می‌گذارند. قدرتِ اعمالِ رأیِ آن‌ها بیش از سایرین است و نظرِ شایستگان بیش از دیگران ارزش‌گذاری می‌شود. برایِ رسیدن به قدرت باید شایسته بود و شایستگان هستند که قدرتی بیش از دیگران دارند.

اما آیا زیستِ اجتماعی در چنین جهانی که شایستگان قدرتِ اعمالِ نظرِ بیشتر دارند کارآمدتر است؟

به گمانم پرسشِ دشواری است. احتمالاً آن‌ها که به برابریِ حقوقی بین انسان‌ها باور دارند] برابری‌خواهان[ از مساواتِ حقِ زیست و بنابر آن از حقِ رأیِ برابر خواهند گفت. آن‌ها هر چند که می‌پذیرند انسان‌ها در دانش و فهم تفاوت‌هایِ چشم‌گیری دارند اما دادنِ امتیازی خاص به فهم و دانش در هنگامِ رأی‌گیری را روا نمی‌دانند. از این منظر اساساً فهم و دانش باید کارکردِ دیگری ]کارکردِ غیرمستقیم و نقش انذار و تبشیر [ در اجتماع داشته باشد. یعنی کارکردی که در عرصه‌ی رأی‌گیری مستقیماً منجر به حقی ویژه برایِ صاحبِ فهم و دانش نشود. شالوده‌ی پیوندهایِ اجتماعیِ جدید بر مبنایِ حق رأیِ برابر است. بنابراین رأیِ یک استاد دانشگاه یک‌بار خوانده می‌شود همچنان‌که رأیِ یک بزهکار. تا جایی که می‌دانم پذیرفتنِ این برابری نه تنها پشتوانه‌ی شهودی‌ و تفکریِ عمیق در بابِ عدالت دارد بلکه به تجربه نشان داده شده که این پذیرش از تلاطم‌های زندگی جمعیِ انسان‌هایی با ارزش‌ها و عقایدِ متفاوت و بعضاً متعارض کاسته است. اطلاعاتِ من از بحث‌هایِ ابتدایی پیرامونِ این موضوع فراتر نمی‌رود اما این‌طور به نظرم می‌آید که به‌مرور، تلقی یا تفکری کاملاً متفاوت بر جهانِ جدید چیره شده مبنی بر اینکه تا به‌حال تلاش برایِ ایجادِ دنیایی که شایستگان بر صدر باشند با شکست روبرو شده]یا اینکه این تلاش از اساس نادرست بوده[ است و در نتیجه به‌جایِ ساختِ بهشت بر رویِ زمین باید از آتشِ جهنمی که ناشایستگان به پا می‌کنند کاست.

اما پرسشی که همچنان برایم مطرح است این است که آیا این ایده‌ی کهن را که شایستگان ’’باید‘‘ بر مسندِ قدرت باشند، برای همیشه باید کنار گذاشت؟ پاسخ به این پرسش هم دشوار است. به گمانم ما باید درباره‌ی ’’باید‘‘بیشتر تعمق کنیم. همه‌ی پیچیدگیِ موضوع به این برمی‌گردد که ما این ’’باید‘‘ را چرا مطرح کرده‌ایم و به فرضِ جوابِ درخور به چراییِ آن، چگونه در عمل می‌توان این’’باید‘‘را پیاده کرد تا با واقعیاتِ زیستِ جمعی‌مان در تناقض نباشد. ما به تعمق بیشتر پیرامونِ این ایده‌ی کهن نیاز داریم. ما به تفکر در بابِ این ایده نیاز داریم تا بتوانیم راهکارهای جمعیِ هوشمندانه و بهتری پیدا کنیم تا با در نظر گرفتنِ واقعیات و بدونِ لطمه زدن به حقِ برابرِ رأی، امکاناتی را ایجاد کنیم که به طور غیرمستقیم شایستگان صلاحیتِ بیشتر دیده شدن را داشته باشند. من پاسخِ آماده‌ای برای چگونگی آن ندارم اما حدس‌هایی (بیشتر سلبی) دارم: شاید شروع از فرهنگ نقطه‌ی قابلِ تأمّل و قابلِ اتّکایی برای پیشبردِ این هدف باشد، اما نه با دستورالعمل‌هایی از جانبِ قدرت. اساساً اتفاق و تغییری باید در نگرش و بینشِ یک جامعه پدیدار شود تا اعتماد به شایستگان موردِ قبولِ بیشتر واقع شود. این اتفاق و تغییر نباید با تعریف از پیشِ یک سیستمِ تبعیض‌آمیز و تصنّعی به نفعِ دیده شدنِ شایستگان بوجود آمده باشد، چون ناعادلانه است. شاید چندان بی‌ربط نباشد که اشاره کنم پاپر اندیشه‌ی کهنِ ’’حقیقتِ مطلق‘‘ را به عنوانِ هدف و اندیشه‌ای تنظیم کننده در علم می‌پذیرفت و با این‌حال اذعان می‌کرد شاید هیچ‌گاه نتوانیم به آن مطلق دست یابیم و هیچ درکی از رسیدن به آن نداشته باشیم. ما نیز می‌توانیم به ایده‌ی ساختِ بهشت بر روی زمین به عنوانِ یک غایتِ تنظیم کننده و راهنما بنگریم، هر چند که آگاهانه بدانیم منظورمان از بهشت چیست و تنها به وعده‌ای دل خوش نکنیم و آن‌ ایده را همواره با واقعیاتِ زیستِ اجتماعی‌مان محک بزنیم تا کمتر خطا کنیم و احیاناً بتوانیم به سمت جامعه‌ا‌ی بهتر حرکت کنیم.

 

 

-- رأی و رأی‌گیری در نوشته‌ام صرفاً به کنش‌های انتخاباتی در عرصه‌ی سیاست معطوف بود. اشاره به انواعِ گوناگونی از رأی و رأی‌گیری مقصودم نبود.

  • حمید ساسانی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی