Inverted Commas

جمعی از فلسفه‌کاران امیرکبیر

Inverted Commas

جمعی از فلسفه‌کاران امیرکبیر

آخرین نظرات

تسکین

شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۰۳ ب.ظ

از خیابان توسطِ جارچی صدایِ قرائتِ توبه‌نامه‌ی گالیله به گوش می‌رسد: [1] 

«من گالیله‌ئوگالی‌لای، استاد ریاضیات و فیزیکِ شهرِ فلورانس، سوگند یاد می کنم، دست از تمامی تعالیم خود درباره‌ی مرکزیت و سکون خورشید و عدم مرکزیت و حرکت زمین بردارم. سوگند یاد می کنم، با ایمان و صداقتی که از ریا مبرا است، تمامی این عقاید کفرآمیز و نیز هرگونه خطا و عقیده دیگری که مخالف آئین کلیسای مقدس باشد، لعنت و نفرین کرده و به دورافکنم.»

 

صحنه تاریک می‌شود، هنگامی‌که روشن می‌شود، هنوز ناقوس نواخته می‌شود. اما بعد قطع می‌شود. ویرجینیا بیرون رفته است. اما شاگردان گالیله حضور دارند.

 

 _آندره‌آ: [بلند[ بدبخت، ملتی که قهرمان ندارد.

 

گالیله وارد می‌شود. چهره اش بر اثر محاکمه مشوش است و به‌زحمت می‌توان او را بازشناخت. او جمله‌ی آندره‌آ را شنیده است. مدتی به انتظارِ شنیدنِ خوش‌آمدی در آستانه‌ی در می‌ایستد. کسی چیزی نمی‌گوید. شاگردانش از او روی برمی‌گردانند. آهسته قدم برمی‌دارد. کمسوییِ چشم گام‌هایش را نااستوار کرده است. یک صندلی پیدا می‌کند و روی آن می‌نشیند.

 

_آندره‌آ: من دیگر تحملِ دیدنش را ندارم. او باید برود.

_فدرتسونی: آرام باش.

_آندره‌آ: [ سر گالیله فریاد می‌کشد[ خیکِ شراب! شکم باره ! تنِ عزیزت را نجات دادی؟ [ می‌نشیند] حالم بد است...

...

_گالیله: نه! بدبخت ملتی است که نیاز به قهرمان دارد...

 

 

گالیله به دهکده‌ای در نزدیکی فلورانس تبعید می‌شود و در آن‌جا نوشتنِ کتابِ مباحثات را به پایان می‌رساند. آندره‌آ به دیدنِ او می‌رود:



 

_آندره‌آ: ما گمان می‌کردیم، شما میدان را خالی کرده اید! فریادِ اعتراضِ من علیه شما از همه بلندتر بود!

_گالیله: باید همین‌طور می‌شد. من به تو علم آموختم و خود حقیقت را انکار کردم.

_آندره‌آ: این کتاب همه چیز را تغییر می‌دهد. همه چیز را.

_گالیله: جداً؟

_آندره‌آ: شما حقیقت را پنهان کرده بودید. از دستِ دشمن. حتی در زمینه‌ی اخلاق هم صد سال از ما جلوتر بودید.

_گالیله: چطور؟ توضیح بده آندره‌آ.

_آندره‌آ: ما به مردم عادی در کوچه و خیابان گفتیم او می‌میرد، اما هرگز توبه نمی کند. اما شما برگشتید و گفتید توبه کردم و زنده خواهم ماند. ما گفتیم دستهای شما آلوده است، شما می گویید: دستهای آلوده به از دستهای خالی.

_گالیله: دست‌های آلوده به از دست‌های خالی. طنینِ واقع گرایی دارد. طنینِ مرا دارد. علمِ جدید. اخلاقِ جدید.

_آندره‌آ: در سال 1633 هنگامی که شما تصمیم گرفتید یکی از مباحث قابل درک برای عموم مردم را انکار کنید، باید می‌دانستم دلیل آن فقط پا‌ پس‌کشیدن از جنجال‌های بی‌نتیجه‌ی سیاسی بود. با این کار توانستید هدف واقعی علم را ادامه دهید.

_گالیله: و آن عبارتست از...؟

_آندره‌آ: مطالعه‌ی ویژگی‌های حرکت. مادرِ تمامی دستگاه‌هایی که زندگی بر روی کره زمین را امکان‌پذیر ساخته تا آسمان کنار گذاشته شود.

_گالیله: آها.

_آندره‌آ: از این طریق شما فراغتی بدست آورده و توانستید یک اثرعلمی بنویسید. اگر جهت کسب شهرت روی خرمنی از هیزم می‌سوختید، دیگران پیروز می شدند.

_گالیله: آن‌ها پیروز شدند. علمی که فقط یک‌نفر بتواند آن‌را بنویسد به‌درد نمی‌خورد.

_آندره‌آ: پس چرا توبه کردید؟

_گالیله: توبه کردم، چون از شکنجه‌ی فیزیکی هراس داشتم.

_آندره‌آ: نه!

_گالیله: ابزار و آلاتِ شکنجه را نشانم دادند.

_آندره‌آ: با این حساب هیچ هدفی در کار نبود؟

_گالیله: هیچ هدفی در کار نبود.

]سکوت[

 

 

اینکه نمایش‌نامه‌ی برشت تا چه حد با واقعیتِ تاریخی همخوان است دست‌کم برایم در اینجا اهمیتی ندارد. کاش برشت در شاهکارش سناریویِ مجزایی اندر احوالاتِ آندره‌آ هنگامِ شنیدنِ جمله‌ی پایانیِ گالیله، در نظر می‌گرفت. چندان هم بی‌ربط نبود اگر برشت از زبانِ آندره‌آ می‌سرود:

« بیشه زار، هفت گل سرخ دارد      شش گل سرخ از آنِ باد است»[2] 

 آن‌وقت می‌شد به تک‌گلی که باد [فعلاً] با خود نبرده است، اندیشید.

 

 

 

[1] ‌ زندگی گالیله (نمایشنامه)، نوشته‌ی برتولت برشت، ترجمه‌ی کاوه کردونی، انتشارات محور.

[2] منسوب به برشت، آمده در کتابِ انسان‌ها در عصرِ ظلمت نوشته‌ی هانا آرنت.

  • حمید ساسانی

نظرات (۱)

  • حسین فروتن
  • لطفا این لینک رو به بچه‌های ورودی خودتون و احیانا بعدی‌ها برسانید
    https://goo.gl/BjfUHi
    خیلی هم ممنون
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی