Inverted Commas

جمعی از فلسفه‌کاران امیرکبیر

Inverted Commas

جمعی از فلسفه‌کاران امیرکبیر

آخرین نظرات

۵ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

سنتزنامه (3)

چهارشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۴، ۰۸:۵۳ ب.ظ

تیزهوشی( جسمی-عاطفی) ره به معنای زندگی(به فرض وجود) ندارد، همچنان‌که کند‌هوشی(جسمی-عاطفی).

  • حمید ساسانی

یک اپسیلون امید

شنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۴، ۱۲:۱۵ ق.ظ

«نا‌ امید نشو، یکی از دزدان نجات یافت.

تصوّر بی‌جا مکن، یکی از دزدان مورد لعن و نفرین قرار گرفت.» 

 منسوب به آگوستین

 

1. کسی خبر ندارد از انگیزه‌هایت، از رذیلت‌ها و فضیلت‌هایت. کافی است دیگران نمودِ اقوال و اعمالت را با آمیزه‌‌ای از پنداشت‌های خود به قضاوت بنشینند. نمودهایِ جامعه‌ساخت مدام بر خویشتنت تحمیل می‌شود تا تصویرها و تصوّراتی از تو باقی بماند. کمتر کسی با بودِ تو کار دارد و اصلاً مگر ما خودمان تا چه حد با بودِمان آشنایی داریم که بخواهیم دیگران داشته باشند. چه شخصیت‌هایِ تاریخی‌ای که در نگاه عموم بزرگ‌اند اما در‌واقع آنقدرها هم بزرگ نبوده‌اند وچه گمنامانی که بزرگ‌تر از هر بزرگی بوده‌اند اما به هر روی نمودِ قابلِ توجّهی برای عموم نداشته‌اند.

2. گاه، ماه برای مدّتی طویل یا همیشه پشت ابرها باقی می‌ماند. تضمینی نیست که دیده شود. تضمینی نبوده که هم‌اکنون باشد. پس چه عبث بوده کار در زمین دیگری، چه بیهوده برگ‌هایی که قرمز نشدند و چه پوچ تصویرهایی که صرفاً برایِ ساخت نمودی بیرونی تدارک دیده شده‌اند. کم‌شمارند آنهایی که دلواپسِ نمودشان نبوده‌اند. از میانشان کم‌شمارتر آنهایی که در تاریخ نامی ندارند.

3. یوسفِ قدیس، نجّار معمولی، مریم را که به طرز نامعمول باردار شده از خود نمی‌راند. او از آن کم‌شماران است. از آنهایی که در تاریخ نامِ آن‌چنانی ندارند. او دلواپسِ قضاوت‌ها نیست. او از حرف‌ها نمی‌هراسد. او به حق ترجیح می‌دهد روی زمین زندگی کند و رنج ببرد تا آنکه به اوهامِ فریبنده آسمانی دلخوش کند. او یوسف است پدر عیسی. پدری که فرزندش دنیا را با رنجِ خود تکان داد.

 

پی نوشت: بند سوم را با الهام از مقاله‌ی "مردی که دنبال رویاهایش رفت" آمده در کتابِ «چون رود جاری باش» کوئلیو نوشته‌ام.

  • حمید ساسانی

سنتزنامه (2)

پنجشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۴، ۰۲:۰۵ ب.ظ

1: عمیقاً معتقدم که بدون باور به موجودی ناظر که معنابخش زندگی‌ام باشد نمی‌توانم ادامه دهم و زندگی‌ام سراسر پوچ است.

2: چطور؟ یعنی مایل هستی و علاقه‌مندی که خدایی در‌کار باشد یا اینکه واقعاً مطمئنی که خدایی وجود دارد؟

1: نمی‌توانم بین این دو تفکیک کنم. اصلاً چه فرقی دارد که من چگونه به این نتیجه رسیده‌ام؟

2: مهم نیست که چگونه به این نتیجه رسیده‌ای ولی این‌را در نظر بگیر که گاهی من دوست دارم چهره معشوقم را در میان توده ابرهای درهَم و بی‌شکل تجسّم کنم و معمولاً هم موفّق می‌شوم.

1: می‌خواهی بگویی چیزی را که دوست‌داشته‌ام بسازم، برای خود ساخته‌ام؟ من نمی‌توانم این موضوع را درباره‌ی تجربیاتی که داشته‌ام بپذیرم. تجربیات من، تفاوت قابل ملاحظه‌ای با مثال تو دارند.

2: متوجّهم که چه می‌خواهی بگویی... تجربیاتی داشته‌ای از نوع تجربیات مارتین لوتر که می‌گوید: «ناگهان کتاب مقدّس را در روشناییِ کاملاً جدید دیدم و بی‌درنگ احساس کردم که گویی دوباره متولّد شده‌ام...»

1: نه! حتّی از این عمیق‌تر. از نوع تجربیات مادر ترزا که در حالِ نیایش، پروردگار با زیباییِ بی‌حدّش بر او حلول کرده و او را در همان حالِ مجذوب رها کرده و یا تجربیاتی در حدّ و اندازه‌ی بایزید: « چون به وحدانیّت رسیدم... سال‌ها در آن وادی به قدم افهام دویدم تا مرغی گشتم... در هوای چگونگی می‌پریدم. چون از مخلوقات غایب گشتم گفتم به خالق رسیدم...»

2: بسیار خب، من می‌پذیرم که شاید نتوان این حالاتِ نادر را در قالبِ کلماتِ محدود توصیف کرد. همچنین قبول دارم که بسیاری از این تجارب معرفت‌بخش هستند. اما چگونه از این معرفت‌بخشی، جهشی عظیم به وجود پروردگار داشته‌ای؟ ارتباط بین این حالات و وجود خدا را چگونه توجیه می‌کنی؟

1: خودِ این احوال حجیّت دارند. این‌کار بیهوده است که من بخواهم برای تو ادلّه بیاورم. اگر این تجربیات را داشته باشی، این پل ارتباطی آناً و بی‌واسطه برایت هویدا می‌شود.

2: نه! اینجا خطایی رخ داده است. من می‌توانم مثال‌هایی به درخشندگیِ مثال‌های تو بیاورم بدون این‌که صاحبِ این‌گونه تجربیات به چنین پل ارتباطی اذعان کرده باشد. آنچه که تو درنظر نمی‌گیری بستر فرهنگی و تاریخی شکل‌گیری چنین تجربیاتی است. پیش‌فرض‌های بی‌شماری در بذر چنین تجربیاتی موجود است که هنگامِ بیان، سخت به خاک باورهای پیشینی آغشته‌اند.

1: چطور ممکن است چنین تجارب عالی را داشت و آن‌را به موجود بیرونی استناد نداد؟

2: استناد به موجود خارجی به اندازه‌ی استناد به یک اصل روانشناختی- جامعه‌شناختی، هم می‌تواند معتبر باشد و هم غیر‌معتبر! تنها به این بستگی دارد که ما چگونه چنین تجربیاتی را تعبیر و تفسیر می‌کنیم که البته این خود بستگی به شاکله‌های مفهومی‌ای دارند که کم‌‌و‌بیش پیشینیان برای ما فراهم آورده‌اند.

1: فرض کنیم این‌گونه باشد، اما به نظرم تو جنبه‌ی معنا‌بخش بودن چنین تجربیاتی را نادیده می‌گیری. اغلب بعد از کسب این تجربه‌هاست که  دلیلی استوار بر ادامه دادن و انجام کارهای طاقت‌فرسا برای شخص ایجاد می شود بی‌آنکه به سخن درآید. این معنا‌بخشی، بدونِ از خود به‌ درآمدن چگونه باید تفسیر شود؟

2: آیا این از خود به درآمدن نشانه‌ی وجود خالق است؟ آن هم خالقی شخصی؟ من چیزی  در این رابطه نمی‌دانم، اما با تو همدلم که هنگام از خود به درآمدن، زندگی را ارزشمند‌تر از پیش احساس می‌کنم و بی‌مهری‌ها و نامرادی‌ها را بیشتر تحمّل می‌کنم و برای رنج ناشی از اخلاقی بودن، آمادگی بیشتری پیدا می‌کنم. هرچند که این از خود به درآمدن در چند ثانیه اتّفاق افتد و یاد و خاطره‌ی کم‌رنگی از آن باقی بماند.

1: ... و معنا بخشِ همه‌ی این فعّالیت‌های ارزشمند چیست؟ منظورم این است: معنایِ همه‌ی این معناها در نهایت چیست؟ عدالت بورزیم برای عدالت؟ نیکی کنیم برای نیکی؟ آیا چیزِ مهمتری ورای این معانی وجود ندارد که ما برای آن عدالت می‌ورزیم و نیکی می‌کنیم؟

2:.. و چه کسی می‌تواند بگوید که آن چیز مهمتر چیست؟ ما حدس‌هایی می‌زنیم. حدس‌هایی را می‌پذیریم و بقیه را نه. و این حدس‌ها اغلب با شاکله‌های مفهومی به ارث رسیده از پدرانمان منسجم‌تر است، البته گاه با تغییرات جزئی. برگزیدنِ خدای شخصی یا غیرشخصی، خدای مجزایِ از من، خدایی با صفات انسانی یا فراانسانی یا حتّی الحاد، به خودیِ خود، چندان تأثیرِ ژرفی بر اینکه من چگونه انسانی باشم ندارند. منابع اختیارِ معنا به‌شدّت متکثّرند.

1: اما در مجموع به گمانم مزایایِ یک زیست موحّدانه به اندازه‌ی کافی متقاعد‌کننده است.

2: بسیار خب. پس باید سعی کنیم تا آنجا که امکان دارد مورد به مورد دربابِ این مزایا صحبت کنیم و ببینیم که منظور تو از مزایایِ این سبکِ زیست چیست.

1. ....

2. ...

  • حمید ساسانی

سنتز نامه (1)

دوشنبه, ۷ دی ۱۳۹۴، ۰۳:۰۷ ب.ظ

تو می خواهی اسمش را بگذار

ارزش،

زیباییِ عظیم،

ایثار یا از خودگذشتگی.

می گویم این چه از خودگذشتگی است که آخرالامر به خودت منتهی شد؟!

نگران نباش...کافی است ادبیاتت را تغییر دهی. در انتخاب کلماتت دقت کن. کمی صداقت داشته باش و پیش از هر از خودگذشتگی سهمی برای خودت کنار بگذار.

  • حمید ساسانی

فصل هفت: جنگ جنگ تا پیروزی*

پنجشنبه, ۳ دی ۱۳۹۴، ۰۹:۴۵ ب.ظ

چنانکه پیشتر گفتیم، دو نگاه افراطی و تفریطی به فرهنگ مشروعیت وجود دارد. گروهی معتقدند که این فرهنگ هیچ نقطه‌ی قوّتی ندارد و آن را به‌طور کامل رد می‌کنند. در مقابل، عده‌ای هیچ مشکلی در این فرهنگ نمی‌بینند و آن را همین‌طوری که هست می‌پسندند. تیلر هیچ‌کدام از این دو موضع را نمی‌پذیرد. از نظر او، راه درست این است که به دنبال بازیابی این فرهنگ باشیم. منظور تیلر از بازیابی این است که آرمان متعالی این فرهنگ را شناسایی و معرفی کنیم و در ضمن با استفاده از این آرمان، انحرافات موجود در این فرهنگ را مورد انتقاد قرار دهیم. به‌عبارت دیگر، نباید له یا علیه مشروعیت اقامه‌ی نزاع کرد، بلکه باید فعالیت‌ها را درباره‌ی آن سامان داد. برای این منظور، تیلر سه شرط را ذکر کرده بود که دوباره به آنها اشاره می‌کنیم: ۱- دنبال کردن آرمان مشروعیت امری ارزشمند است. ۲- می‌توان به‌طور مستدل درباره‌ی مشروعیت سخن گفت. و ۳- چنین استدلال‌هایی می‌تواند عملاً مؤثر واقع شود. در فصل‌های قبل، تلاش‌های تیلر معطوف به نشان دادن درستی ۲ بود. در این فصل ۱ را مورد بررسی قرار می‌دهیم و در فصل آینده به ۳ خواهیم پرداخت.

طی دو قرن اخیر، فرهنگ غربی ما را در مقابل نحوه‌ای از زندگی قرار داده که یک مشخصه‌ی روشن دارد: این نحوه از زندگی مسئولانه‌تر است؛ به این معنا که در این نحوه‌ی زیست، انسان‌ها بیش از پیش در برابر خود احساس مسئولیت می‌کنند، به‌طوری‌که هر فرد می‌تواند متناسب با خود به زندگی‌اش سامان دهد و این امر موجب می‌شود که انسان‌ها هرکدام زندگی متفاوتی را پیش بگیرند. با وجود مخاطراتی که این شکل از زندگی دارد، مشروعیت در بهترین حالتش نحوه‌ی زیست غنی‌تری را برای انسان‌ها فراهم می‌کند. حتی مخالفان مشروعیت نیز خواهی‌نخواهی تحت تأثیر این فرهنگ هستند ولذا باید اذعان کرد که این فرهنگ، در جوامع لیبرال غربی، فرهنگ غالب است. هرچند این موضوع نمی‌تواند دلیلی بر ارزشمند بودن این فرهنگ به‌حساب آید، ولی لااقل می‌تواند مخالفان (که خواهان ریشه‌کن کردن این فرهنگ هستند) را به سختی به چالش بکشد. سخن گفتن از ریشه‌کن کردن فرهنگی که امروز، جریان اصلی فرهنگی جامعه به حساب می‌آید، چه معنایی دارد؟

در دل فرهنگ مشروعیت نزاعی برقرار شده است. از یک طرف، در این فرهنگ انحرافاتی به وجود آمده که آن را به‌سوی خود‌بینی و خودرایی می‌کشاند و از طرف دیگر آرمان ارزشمندی که در این فرهنگ وجود دارد آن را به سمت تعالی می‌برد. این نزاع همچنان ادامه دارد و ادامه خواهد داشت. ادامه‌دار بودن این نزاع برای کسانی که به‌دنبال یک راه‌حال قطعی و نهایی هستند خبر بدی به‌حساب می‌آید. ما دیگر به آن روزگاری که خودمحوری این چنین دلربایی و جلوه‌گری نمی‌کرد برنخواهیم گشت. مشروعیت ما را وارد عصر مسئولیت‌پذیری کرده ولذا ما باید بیش از گذشتگان در برابر خودمان احساس مسئولیت کنیم. ما حالا بیش از گذشتگان ظرفیت و مسئولیت برای محقق کردن خود داریم و همین امر باعث می‌شود که امکان انحطاط و تعالی بیشتری داشته باشیم. هیچ تضمینی برای حرکت پیوسته و متعالی برای هیچ شخص یا جامعه‌ای وجود ندارد. دستیابی به یک مدینه‌ی فاضله رؤیای کنش‌گران انقلابی از جمله مارکسیست‌ها بود. آنها می‌گفتند که با کنار زدن سرمایه‌داری، ثمره‌ی درخت آزادیِ مدرن فقط میوه‌های شیرین خواهد بود و از انحرافات و لغزش‌ها اثر نخواهد ماند. ولی در یک جامعه‌ی آزاد این امر ناممکن است. جامعه‌ی آزاد با یک دست متعالی‌ترین نوع مسئولیت‌پذیری اخلاقی را به انسان‌ها هدیه می‌دهد، و با دست دیگر منحط‌ترین نوع پورنوگرافی را. امروز روشن شده که ادعای جوامع سابقاً مارکسیست مبنی بر اینکه پورنوگرافی محصول سرمایه‌داری است، لاف و گزافی بیش نبوده است.

ولی خبر خوب این است که ضمانتی برای انحطاط یافتن این فرهنگ هم وجود ندارد. یک جامعه‌ی آزاد ماهیتاً محل نزاع انواع متعالی و منحط آزادی است. هرچند در انتها هیچ‌کدام به‌طور کامل پیروز نخواهند شد ولی می‌توان از طریق عمل اجتماعی، تغییرات سیاسی، و تسخیر قلب و ذهن انسان‌ها تعادل را به نفع انواع متعالی به‌هم زد. بنابراین در جوامع آزاد هم مثل جنبش‌های انقلابی این شعار سر داده می‌شود: «جنگ جنگ تا پیروزی»*.

علی‌رغم نظر بدبینان که جامعه‌ی امروز غرب را با دوران انحطاط امپراطوری روم مقایسه می‌کنند، تیلر معتقد است که مدرنیته در چنین سراشیبی سقوطی قرار ندارد. البته او منکر نمی‌شود که شاید بعضی از جوامع مدرن به ازخودبیگانگی دچار شوند یا شأن نسبتاً شکوهمند کنونی خود را از دست بدهند. تیلر می‌گوید که ایالات متحده در معرض هردو خطر است ولی ایالات متحده همه‌ی جهان غرب نیست. البته او تذکر می‌دهد که از جمله خوشبین‌هایی که در دهه‌ی ۶۰، فرهنگ غربی را به شکل بهشت موعود توصیف می‌کردند هم نیست. پیشنهاد تیلر این است که به‌جای اینکه بخواهیم ریشه‌ی فرهنگ مدرن را بزنیم، به‌طور همدلانه با آن وارد تعامل شویم و نشان دهیم که به چه چیزهایی نیاز دارد. در جدال دوقطبی هوچی‌ها و بوقچی‌ها آن‌چه پنهان می‌ماند، فهم درست از آرمان مشروعیت است.

 

* عبارتی که در کتاب آمده La Lotta Continua است، به‌معنای «نبرد ادامه دارد». این عبارت شعار گروهی از فعالان چپ ایتالیایی بوده که در سال ۱۹۶۹میلادی سازمانی به همین نام تشکیل دادند. فکر می‌کنم «جنگ جنگ تا پیروزی» معادل خوبی برای این شعار در فرهنگ خودمان باشد.

  • مهدی ابراهیم پور